سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی
شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی
آه باران سر و پای وجودم آتش است
پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی
خیلی دلم برات تنگ شده ![]()
بای![]()
نوشته شده توسط احمد و باران در سه شنبه 20 آذر1386 ساعت 17:17 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

حرف ها را ساکت کن ابرها را پس نزن! بگذار باران بیاید بر بالش سالهای دور دلتنگی وقتی که غسل نوازش می دهی کودکی های مرا
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY