سلام به همه دوستای خودم می دونم که خیلی خوب هستید
تو این مدتی که نبودم خیلی دلم براتون تنگ شده بود به خدا نمی دونید وقتی اومدم نظراتتون و نخوندم چقدر احساس دلتنگی کردم من واعا به خودم می بالم که دوستای خوبی مثل شما دارم من واعقا ممنونم که توی این مدت تنهامون نذاشتید
توی این مدت نه من نه احمد حس نت اومدنو نداشتیم ولی خیلی دلمون تنگ شده بود یه سری اتفاق برامون افتاده بود که روحیه خوبی برای نوشتن نداشتیم . شکر خدا همه چیز به خوبی و خوشی گذشت . تورو خدا اگه نیومدم به وبتون سر بزنم نزارید رو حساب بی معرفتی قول میدم پیشتون بیام . خب حالا با یه متن چطورید؟
از خداخواستم
من از خدا خواستم
نغمه های عشق مرا به گوشت
برساند تا لبخند مرا
هرگز فراموش نکنی
و ببینی که سایه ام به
دنبالت است تا هرگز
نپنداری تنهایی.

ولی اکنون تو رفته ای
من هم خواهم رفت
فرق رفتن تو با من این است
که من شاهد رفتن تو هستم.
نوشته شده توسط احمد و باران در پنجشنبه 25 بهمن1386 ساعت 17:18 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

حرف ها را ساکت کن ابرها را پس نزن! بگذار باران بیاید بر بالش سالهای دور دلتنگی وقتی که غسل نوازش می دهی کودکی های مرا
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY