سلام به همه دوستای خوبمون امیدوارم که همتون حالتون خوب باشه
راستش امروز حال من که تعریفی نداره. آخه دلم بدجوری تنگ شده واسه احمد خیلی وقته آخه همو
ندیدیم .امروز داشتم شعرایی که همیشه احمد می یومد پیشم برام می نوشتو می خوندم گفتم
بنویسمشون تو وبمون بد نیست احمد از همین راه دور بهت می گم که دلم برات تنگ شده گلم .
اینم از شعرایی که احمد برام نوشته بود

هر شب هجر برآنم که اگر وصل بجویم همه چون نی به فغان آیم و چون چنگ بمویم
لیک و مدهوش شوم گر سر زلف تو بجویم گفته بئدم چو بیایی
غم دل با تو بگویم ... چه بگویم؟!!! که غم از دل برود چون بیایی
کنون که آمدیم تا به او جهب
مرا بشوی با شراب موجهب
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها نکن
مرا زا این ستاره ها جدا مکن
باید بدانیم که دل دریا صاف است. او بی کینه است باید به آن نگاه کرد نگاهی مملو از عشق و دوستی
البته همه مانند تو نمی توانند دریا را درک کنند ولی می توانند طاهر آن را ببینند
و تو را از موج آن بترسانند پس تو نترس

احمدم خیلی دوست دارم
دلمم برات یه کوچولو شده
بچه ها عکسای پایینم ببینید
بای
نوشته شده توسط احمد و باران در دوشنبه 1 بهمن1386 ساعت 18:37 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

حرف ها را ساکت کن ابرها را پس نزن! بگذار باران بیاید بر بالش سالهای دور دلتنگی وقتی که غسل نوازش می دهی کودکی های مرا
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY