تنها نگاهم کن
آنگاه دل به تو خواهم داد
تنها صدایم کن
آنگاه تمامی وجودم نام تو را زمزمه خواهد کرد
تنها تو یادم کن
آنگاه با تو خواهم بود
با تو خواهم ماند
با تو خواهم خواند
آنگاه با تو می گریم با تو می خندم
و در دریای پر تلاطم قلبت چون قطره ای نا چیز خواهم ماند
تنها تو یادم کن
آنگاه در وجودت گم خواهم شد
و زورق قلبم را به دست بادبان عشقت خواهم سپرد
آری
تنها تبسمی از سوی تو کافیست تا از ژرفای وجودم عشقت را حس کنم

احمدم بارانت خیلی دوست داره![]()
بای![]()
نوشته شده توسط احمد و باران در دوشنبه 26 آذر1386 ساعت 16:6 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

حرف ها را ساکت کن ابرها را پس نزن! بگذار باران بیاید بر بالش سالهای دور دلتنگی وقتی که غسل نوازش می دهی کودکی های مرا
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY