آهویی شکسته در چشم هایت
و صیادت به تماشا پیوسته
تیری شکسته در غلاف
تو در ابرها می نشینی
و صحرا در من
می ایستد
الهی من فدات شم تو گل منی
نوشته شده توسط احمد و باران در جمعه 9 آذر1386 ساعت 9:44 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
احمدم احمدم تولدت مبارک احمدم بارانم احمدم احمدم احمدم احمدم
درباره وبلاگ
حرف ها را ساکت کن ابرها را پس نزن! بگذار باران بیاید بر بالش سالهای دور دلتنگی وقتی که غسل نوازش می دهی کودکی های مرا
فهرست اصلی
صفحه اصلی
آرشیو وبلاگ
ایمیل
طراح قالب
دوستان
مرد تنها دنیای بی آرزو رویای خیس یک مرد بارونی سیما جون خانوم گل(کیاناو احمد) من و تو (آقا رضا) دو همنفس(محمد و سهیلا جون) شب آرزوها(دو عاشق) عشق من مهدی خاک عاشقی می داند(مرجان جون) اولین کلبه زندگی(حسام و الهام جون) یلدا کوچولو بهار نارنج(فرزین و یلدا جون) امیرو یاسمین جون عاشقانه های منا و مصطفی محمد و فروغ جون اراجیف یاسی و باران جونی یادداشت های یک جوجه گرافیست قلبم برای تو(یاسی جون) عشق را از زمین بگیرید(تانیا جون) خاطرات صورتی من و همسرم حمید و شیرین جونی دو راز عشق( سعید و محدثه جون) عشق(نازنین جونی)
طراح حرفه ای قالب وبلاگ
نوشته های پیشین
تیر 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386
RSS
POWERED BY
BLOGFA.COM