سلام به همه دوستای خودم می دونم که خیلی خوب هستید
تو این مدتی که نبودم خیلی دلم براتون تنگ شده بود به خدا نمی دونید وقتی اومدم نظراتتون و نخوندم چقدر احساس دلتنگی کردم من واعا به خودم می بالم که دوستای خوبی مثل شما دارم من واعقا ممنونم که توی این مدت تنهامون نذاشتید
توی این مدت نه من نه احمد حس نت اومدنو نداشتیم ولی خیلی دلمون تنگ شده بود یه سری اتفاق برامون افتاده بود که روحیه خوبی برای نوشتن نداشتیم . شکر خدا همه چیز به خوبی و خوشی گذشت . تورو خدا اگه نیومدم به وبتون سر بزنم نزارید رو حساب بی معرفتی قول میدم پیشتون بیام . خب حالا با یه متن چطورید؟
از خداخواستم
من از خدا خواستم
نغمه های عشق مرا به گوشت
برساند تا لبخند مرا
هرگز فراموش نکنی
و ببینی که سایه ام به
دنبالت است تا هرگز
نپنداری تنهایی.

ولی اکنون تو رفته ای
من هم خواهم رفت
فرق رفتن تو با من این است
که من شاهد رفتن تو هستم.
نوشته شده توسط احمد و باران در پنجشنبه 25 بهمن1386 ساعت 17:18 موضوع | لینک ثابت
واااااااااااااااای سلام بچه ها خوبید. من که خیلی خوبم خییییییییییییییییلی خوبم
آخه امروز روزه جشن تولد عشقمه روزه گلمه وای نمی دونید که چقدر خوشحالم
خوب حالا می خواییم جشن و شرو ع کنیم


تولد تولد تولدت مبارک تولد تولد تولدت مبارک
صدای سوختن فشفشه ها صدای دست ها و خنده ها
یه فوت جانانه و بعدشم غریو شادی


تولدت مبارک
اشک شادی شمع رو نگاه کن واست می چکه چیکه چیکه
کام همه رو بیا شیرین کن بیا کیک و ببر تیکه تیکه
در جشن تولد تو امشب همه انگشترن تو نگینی























با هفتا آسمون پر از یاس و میخک با صد تا دریا پر از عشق و اشتیاق و پولک
یه قلب عاشق با یه حس بی قرارو کوچک فقط می خوام بهت بگم
احمدم تولدت مبارک























ایشالله ۱۰۰ ساله شی نه ۱۰۰ تا کمه ۱۲۰ ساله شی نه اونم کمه همیشه زنده باشی و
در کنار من باشی این و کسی برات نوشته که همیشه دوست داشته و داره و خواهد داشت
حالا اگه گفتی من کیم ؟ منم دیگه قربونت برم بارانت خانم طلا خانمی
ایشالله یه روزی کنار هم دیگه و با هم تولدت و جشن می گیریم
البته الانم پیشه همیم اما یه خورده فاصلمون از هم دوره (اندازه ده هزارتا خیابون)

۲۰ تا کبوتر سفید را در آسمان عاشقان رها می کنم
تاهمگی ۴ بهمن زادروزه سبزت را
به تو تبریک گویند










بچه ها همه با هم دیگه جیغ بکشید
دست دست دست
جاااااااااااااااااان
جونه دلم تولدت مبارک
دوست دارم دوست دارم دوست دارم
گلم جشن ۲۰ سالگی تو تبریک می گم










خوب حالا نوبت چیه ؟ نوبت کیک و کادو هاست
خوب بچه ها کیک و اوردن بفرمایید


اینم از کادو ها
وای چه کادوهایی










خب پس کادوی من کو ؟
.
.
.
.
.
.
وای اینم کادوی من قابله گلمو نداره
![]()

عزیز دلم زندگیت رو
بارانت عشقم روز با
دوست احمدم بهترین بهترین
داره خانم طلا آرزوها
تو وبهترین
تمام تولدت مبارک احساسم
زندگی بهت
منی تبریک
توی می گم
این همیشه ی
دنیا همیشه
من همیشه
فقط دوست
تورو دارم
می خوام گلم
عشق من










احمدم من هنوزم می گم خیلی می خوامت
دوست دارم
احمدم یادت نره
ما از دورترین فاصله ها به هم رسیدیم و تا اوج بودن با همیم
الهه جون و ندا جونم به احمدم تولدش و تبریک گفتن
خب بچه ها جشن تموم شد خوش گذشت مگه نه
دیگه پاشید برید بسه دیگه خسته شدم
دوستون دارم
بای
نوشته شده توسط احمد و باران در پنجشنبه 4 بهمن1386 ساعت 12:55 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه دوستای خوبمون امیدوارم که همتون حالتون خوب باشه
راستش امروز حال من که تعریفی نداره. آخه دلم بدجوری تنگ شده واسه احمد خیلی وقته آخه همو
ندیدیم .امروز داشتم شعرایی که همیشه احمد می یومد پیشم برام می نوشتو می خوندم گفتم
بنویسمشون تو وبمون بد نیست احمد از همین راه دور بهت می گم که دلم برات تنگ شده گلم .
اینم از شعرایی که احمد برام نوشته بود

هر شب هجر برآنم که اگر وصل بجویم همه چون نی به فغان آیم و چون چنگ بمویم
لیک و مدهوش شوم گر سر زلف تو بجویم گفته بئدم چو بیایی
غم دل با تو بگویم ... چه بگویم؟!!! که غم از دل برود چون بیایی
کنون که آمدیم تا به او جهب
مرا بشوی با شراب موجهب
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها نکن
مرا زا این ستاره ها جدا مکن
باید بدانیم که دل دریا صاف است. او بی کینه است باید به آن نگاه کرد نگاهی مملو از عشق و دوستی
البته همه مانند تو نمی توانند دریا را درک کنند ولی می توانند طاهر آن را ببینند
و تو را از موج آن بترسانند پس تو نترس

احمدم خیلی دوست دارم
دلمم برات یه کوچولو شده
بچه ها عکسای پایینم ببینید
بای
نوشته شده توسط احمد و باران در دوشنبه 1 بهمن1386 ساعت 18:37 موضوع | لینک ثابت
سلام بچه ها یه چندتا عکس دیدم خوشم اومد گفتم شما هم ببینید بد نیست





دوستون داریم منتظر نظراتونم هستیم
بای
نوشته شده توسط احمد و باران در دوشنبه 1 بهمن1386 ساعت 13:58 موضوع | لینک ثابت
و تو دوباره در گذار از كوچه ي زندگيم، از پشت پنجره ي قلبم، با تلنگري بر شيشه ي ترك خورده ي احساسم كوبيدي و بي آنكه ميزبان نگاهي باشي، خانه ي دلم را در ويراني لرزه ي حضورت تنها رها كردي! ...
چون عابري از كوچه ي زندگيم گذشتي و مرا در بن بست پريشاني و پرسش تنها گذاشتي!
... واين تنها و تنها پيشكش تو بود به قلب پر تپش و بي تاب من!
در آن لمحه كه سايه ي نگاه تو،
خاكستر غبار زمان را از گرد آتش شعله ور عشق تو در قلب بي حصار من پس زد،
دانستم كه بار ديگر شروعي در زندگيم طلوع خواهد كرد
... حضور تو همواره برايم پيام آور طراوت و سر زندگي بوده، اما اينبار كه ديگر آتش نشاني به فرياد حريق جانم نمي رسد،حضور تو مرا حساس تر و هراسان تر از هميشه كرده است
!
... اينبار ديگر آتش عشق تو شعله نمي كشد،
اين جرقه ي حضور توست كه شمعي در زير خانه ي دل من برفروخته و آرام آرام اين كاشانه را گرم و گرمتر مي كند ...
... و من در هراسم از روزي كه اين شعله،
بدون شبنم حضور تو،
آتشي بيفروزد و بار ديگر جان نيمه ي مرا بكام خود فرو برد!
مدت ها بود كه به خيال خود فراموشت كرده بودم،
روزها بود كه ديگر انتظار چشمانت را نمي كشيدم،
هفته ها بود كه ديگر از پشت ديوار جانم پاورچين پاورچين به خانه ي احساسم سرك
نمي كشيدي،
و ماه ها بود كه بغض من ديگر نام تو را برزبان نمي آورد
!خيال نكن كه اين خيال ساده و بي كوشش به سراغم آمد،
نه،
من براي پنهان كردن آفت عشق تو
مزرعه ي قلبم را هرگز، لحظه اي سمپاشي نكردم
نه
!من فقط با ياد خدا در آن گاه كه باغچه ي احساسم را حرص مي نمودم،
تو را همچون گل ناياب و عزيزي در گلداني جدا كاشتم و
آن را در گلخانه ي زيباترين هاي جانم بايگاني كردم
......
به اين اميد كه تو تنها عطري باشي در هواي خاطرم ...اما تو هنوز هم برايم خود احساسي،
خود طراوتي،
خود نجابت
...كه با گذار پر متانت خود از مقابل دروازه ي ديدگانم،
بار ديگر كاشته ام را نقش بر آب كردي
!
نوشته شده توسط احمد و باران در یکشنبه 23 دی1386 ساعت 10:57 موضوع | لینک ثابت
سلام به دوستای گلم می دونم که همتون خوبید امروز اومدم با یه پست جدید. اومدم که براتون از خودمون بگم از خودم از احمد. من و که می شناسید من بارانم عاشق احمد عشق احمد گل احمد خانمی احمد خوب خانم طلام دیگه .
وای الان می دونید چند روزه ندیدمش امروز دقیقا می شه ۳۳ روزه که ندیدمش به قول خودش دلم براش شده اندازه سوراخ جوراب مورچه . وای بچه ها نمی دونید چقدر دلم براش تنگ شده الانم که امتحاناش شروع شده معلوم نیست که کی می خواد بیاد خیلی دوسش دارم دوسش دارم دوسش دارم .
خودش می دونه که صداش حرفاش چقدر آرومم می کنه. من و احمد عاشق همیم این و همه می دونن حتی شما هم می دونید. من اون و فقط از خدامون می خوام همین و بس.
ما از همون اول از هم دور بودیم الانم از هم دوریم ولی به قول معروف دوری دوستی های کوچیک و از دل می بره ولی به دوستی های بزرگ عظمت می ده مثل باد که یه کبریت و خاموش می کنه ولی
شعله های آتیشو بیشتر می کنه . دوستی ما هم از این دنیا بزرگتره .
برامون دعا کنید که هیچ موقع هیچ چیزو هیج کس ما رو از هم نتونه جدا کنه .
احمدم بارانت خیییییییییییییییییییییییییلی دوست داره
دلم برات شده قد دل قناری. منتظرت می مونم تا بیای.

ای معنی انتظار یک لحظه بایست دیوانه شدن به خاطرات کافیست
یک لحظه بایست فقط یک جمله بگو تکلیف دلی
که عاشقش کردی چیست؟
نوشته شده توسط احمد و باران در جمعه 14 دی1386 ساعت 23:45 موضوع | لینک ثابت
نمی دونم چرا همه دلشون گرفته دل منم خیلی گرفته.
خیلی سخته بخوای همه درد هاتو توی چندتا جمله خلاصه کنی
همه ی دردهاتو شکل حرف در بیاری و حرفاتو شکل کلمه...
کلمه ای برای پیدا کردن بغضت سخته...
زندونی کردن این همه فکر توی چار دیواری مغزت سخته مجبورم بنویسم ....
اینجا برای دفن کردن حرفام و دردام و بغضم...
فقط به خاطر اینکه خفه نشم
من بازم دلم گرفته

کجایی ؟
با که هستی؟
دلت در آرزوی دیدن کیست؟
بگو آیا دلت هوای عشق تازه کرده که در قلبت به یاد من اثر نیست
مرا دیگر نمی خواهی؟
فراموشت نمی کنم
بای
نوشته شده توسط احمد و باران در چهارشنبه 12 دی1386 ساعت 11:46 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه دوستای خوبم امیدوارم حالتون خوب باشه
امروز اومدم با یه پست جدید اومدم که سال نو میلادی رو به همتون تبریک بگم

کریسمس مبارک

احمدم گلم عیدت مبارک
یادت نره دوست دارم![]()
بای![]()
نوشته شده توسط احمد و باران در دوشنبه 10 دی1386 ساعت 15:23 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه دوستای خوب وبلاگی امیدوارم که حالتون خوب باشه
عید امامت و ولایت حضرت امیر مومنان ومولای متقیان علی (ع) را به محضر مبارک آقا امام زمان
و همه محبین اهل بیت(ع) تبریک و تهنیت عرض می نمایم .
راستی می دونید امروز روزه کیه اگه گفتید؟ روزه گلمه روزه احمدمه.
احمدم عیدت مبارک

ما رو از دعای خیروتون محروم نکنید
تا پست بعدی بای
نوشته شده توسط احمد و باران در پنجشنبه 6 دی1386 ساعت 23:22 موضوع | لینک ثابت
با اینکه ندیدمت دلم هر روز برات تنگ می شه. بدیش این که می دونم تو هستی. کاش نبودی!
مثل هزاران چیزه دیگه که تو ی این دنیا نیست ولی آدما باز الکی دنبالشون می گردن نمی دونم
شاید بشه اسمشو گذاشت دلخوشی. دلخوشی من اینه که می دونم تو هستی

دستانم تشنه دستانه توست شانه هایم تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت
عید قربان و شب یلدا رو به همه دوستای گلم تبریک می گم
احمدم عیدت مبارک
آقایی خودم خیلی دوست دارم
بای![]()
نوشته شده توسط احمد و باران در جمعه 30 آذر1386 ساعت 17:54 موضوع | لینک ثابت
تنها نگاهم کن
آنگاه دل به تو خواهم داد
تنها صدایم کن
آنگاه تمامی وجودم نام تو را زمزمه خواهد کرد
تنها تو یادم کن
آنگاه با تو خواهم بود
با تو خواهم ماند
با تو خواهم خواند
آنگاه با تو می گریم با تو می خندم
و در دریای پر تلاطم قلبت چون قطره ای نا چیز خواهم ماند
تنها تو یادم کن
آنگاه در وجودت گم خواهم شد
و زورق قلبم را به دست بادبان عشقت خواهم سپرد
آری
تنها تبسمی از سوی تو کافیست تا از ژرفای وجودم عشقت را حس کنم

احمدم بارانت خیلی دوست داره![]()
بای![]()
نوشته شده توسط احمد و باران در دوشنبه 26 آذر1386 ساعت 16:6 موضوع | لینک ثابت
آری آری آری آری آری..............
گوش فرا ده
اندکی بیشتر تامل کن
میشنوی؟ نفسهایم بوی باران دارد امشب . من که امشب از عشق به تو سرشار شده ام در هوای دل انگیز پاییزی رو به زمستان این شهر غریب وبه مدد والاترین نور در سجاده عشق که چشمان بارانی من هر آن به خاطر دوری عشق عشقم یعنی باران احمد یعنی آن یگانه هستی من یعنی آن تک ستاره ی آسمان همیشه بارانی من باریدن میگیرد. به امید وصال و به امید آنکه روزی ما در آغوش هم قهقهه ی شادی سر دهیم و سرود آزادی و رهایی بسراییم و مستی شور به هم آمدن و در کنار هم بودن را تجربه کنیم چون واقفیم به آن که در کنار هم قرار گرفتن احمد و باران یعنی شراب عشق.
آری شراب عشق...............
دوستت دارم عشق من.

نوشته شده توسط احمد و باران در شنبه 24 آذر1386 ساعت 14:54 موضوع | لینک ثابت
سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی
شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی
آه باران سر و پای وجودم آتش است
پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی
خیلی دلم برات تنگ شده ![]()
بای![]()
نوشته شده توسط احمد و باران در سه شنبه 20 آذر1386 ساعت 17:17 موضوع | لینک ثابت
مگر باران چقدر طاقت نباریدن دارد
که در بغض تاریک آبی ها
دلم این همه گرفته است !
بگذار دلتنگی حرفی بزند
بی تردید هر دردی حرفی دارد

همیشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام
بس که اسم تو رو خوندم بوی تو داره نفسهام
عشق من خیلی دوست دارم ![]()
بای![]()
نوشته شده توسط احمد و باران در یکشنبه 18 آذر1386 ساعت 18:25 موضوع | لینک ثابت
عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ای با چشم تر
عشق یعنی سربه دارآویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی درجهان رسواشدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی هرچه بینی عکس یار
عشق یعنی دیده بردردوختن
عشق یعنی در فراقش سوختن
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی شاعری دلسوخته
عشق یعنی آتشی افروخته
عشق یعنی باگلی گفتن سخن
عشق یعنی خون لاله بر چمن
عشق یعنی شعله برخرمن زدن
عشق یعنی رسم دل برهم زدن
عشق یعنی یک تیمم یک نماز
عشق یعنی عالمی راز و نیاز
عشق یعنی با پرستو پر زدن
عشق یعنی آب بر آذر زدن

عشق یعنی چون محمد پا به راه
عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه
عشق یعنی بیستون کندن به دست
عشق یعنی زاهد اما بت پرست
عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی یک شقایق غرق خون
عشق یعنی درد ومحنت در درون
عشق یعنی یک تبلور یک سرود
عشق یعنی یک سلام و یک درو
نوشته شده توسط احمد و باران در پنجشنبه 15 آذر1386 ساعت 22:57 موضوع | لینک ثابت
نمی دانم چند خورشید خاموش
در سینه تنهایی زنان عاشق
نومیدانه سوخته است
که چشمان مردان شهر
این همه بی ستاره خفته است

چقدر بگم می خوامت
خودتم اینو می دونی
دیگه تردیدی نمونده
نمی خوای بیای بمونی؟
دوست دارم![]()
بای![]()
نوشته شده توسط احمد و باران در چهارشنبه 14 آذر1386 ساعت 23:8 موضوع | لینک ثابت
عزیز دلم من خیلی می خوامت دوریت خیلی برام سخته
کاشکی خدا فقط یه ذره ما رو به هم نزدیک می کرد
خیلی دوست دارم
تقدیم به او که در خاموش های تنها ماندنم با من است![]()
بای![]()
نوشته شده توسط احمد و باران در جمعه 9 آذر1386 ساعت 12:19 موضوع | لینک ثابت
آهویی شکسته در چشم هایت
و صیادت به تماشا پیوسته
تیری شکسته در غلاف
تو در ابرها می نشینی
و صحرا در من
می ایستد

الهی من فدات شم تو گل منی
نوشته شده توسط احمد و باران در جمعه 9 آذر1386 ساعت 9:44 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

حرف ها را ساکت کن ابرها را پس نزن! بگذار باران بیاید بر بالش سالهای دور دلتنگی وقتی که غسل نوازش می دهی کودکی های مرا
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY